X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1386
فریدون مشیری

 

 

چراغی در افق

 

 

 

به پیش روی من، تا چشم یاری می کند، دریاست

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست 

درین ساحل که من افتاده ام خاموش،

غمم دریا، دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها ست

 

خروش موج، با من می کند نجوا،

که هرل کس دل به دریا زد رهائی یافت

که هر کس دل به دریا زد رهائی یافت 

 

مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست

ز پا این بند خونین بر کنم نیست ،

امید آنکه جان خسته ام را ،

به آن نادیده ساحل افکنم نیست