X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1385
سهراب سپهری

 

 

 

 

 

بیراهه ای در آفتاب

 

ای کرانه ما خنده گلی در خواب، دست پارو زن ما را

بسته است

در پی صبحی بی خورشیدیم، با هجوم گل ها چکنیم؟

جویای شبانه نابیم، با شبیخون روزن ها چکنیم؟

آن سوی باغ، دست ما به میوه بالا نرسید

وزیدیم، و دریچه به آیینه گشود

به درون شدیم، و شبستان ما را نشناخت

به خاک افتادیم، و چهره « ما » نقش « او » به زمین نهاد

تاریکی محراب، آکنده ماست

سقف از ما لبریز، دیوار از ما، ایوان از ما

از لبخند، تا سردی سنگ: خاموشی غم

از کودکی ما، تا این نسیم: شکوفه   باران فریب

برگردیم، که میان ما و گلبرگ، گرداب شکفتن است.

موج برون به صخره ما نمی رسد

ما جدا افتاده ایم، و ستاره همدردی از شب هستی سر می زند

ما می رویم، و آیا در پی ما، یادی از درها خواهد گذشت؟

ما می گذریم، و آیا غمی بر جای ما، در سایه ها خواهد نشست؟

برویم از سایه نی، شاید جایی، ساقه آخرین،

 گل برتر را در سبد ما افکند