X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1385
نیما یوشیج

 

 

 

 

میرداماد

 

میر داماد ، شنیدستم من

که چو بگزید بن خک وطن

بر سرش آمد واز وی پرسید

ملک قبر که :  من رب، من ؟

 

میر بگشاد دو چشم بینا

آمد از روی فضیلت به سخن:

اسطقسی ست  بدو داد جوب 

اسطقسات دگر زو متقن 

 

حیرت افزودش از این حرف ملک

برد این واقعه پیش ذوالمن

که : زبان دگر این بنده ی تو

می دهد پاسخ ما در مدفن

 

آفریننده بخندید و بگفت :

  تو به این بنده ی من حرف نزن 

او در آن عالم هم، زنده که بود

حرفها زد که نفهمیدم من


شنبه 11 آذر‌ماه سال 1385
فریدون مشیری

 

 

بغض

 

 

در این جهان لا یتناهی

آیا، به بیگناهی ماهی،

 بغضم نمی گذارد، تا حرف خویش را

از تنگنای سینه بر آرم

گر این تپنده در قفس پنجه های تو،

این قلب بر جهنده،

آه، این هنوز زنده لرزنده،

اینجا، کنار تابه

در کام تان گواراست

حرفی دگر ندارم