X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1385
فریدون مشیری

 

 

 

شب ها که می سوخت

 

شب ها که دریا، می کوفت سر را

بر سنگ ساحل، چون سوگواران

 شب ها که می خواند، آن مرغ دلتنگ

تنهاتر از ماه، بر شاخساران

شب ها که می ریخت، خون شقایق

از خنجر ماه، بر سبزه زاران

شب ها که می سوخت، چون اخگر سرخ

در پای آتش، دل های یاران

شب ها که بودیم، در غربت دشت

بوی سحر را، چشم انتظاران

شب ها که غمناک، با آتش دل

ره می سپردیم، در زیر باران

غمگین تر از ما، هرگز نمی دید

چشم ستاره، در روزگاران

ای صبح روشن چشم و دل من

روی خوشت را آئینه داران

بازآ که پر کرد، چون خنده تو

آفاق شب را، بانگ سواران