X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1384
سهراب سپهری

 

 

غبار لبخند

 

می تراوید آفتاب از بوته ها

دیدمش در دشت های نم زده

مست اندوه تماشا، یار باد

مویش افشان، گونه اش شبنم زده

 

لاله ای دیدیم  لبخندی به دشت

پرتویی در آب روشن ریخته

او صدا را در شیار باد ریخت:

 جلوه اش با بوی خاک آمیخته

 

رود، تابان بود و او موج صدا:

 خیره شد چشمان ما در رود وهم

پرده روشن بود، او تاریک خواند:

 طرح ها در دست دارد دود وهم

 

چشم من بر پیکرش افتاد، گفت:

 آفت پژمردگی نزدیک او

دشت: دریای تپش، آهنگ، نور

سایه می زد خنده تاریک او