X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
شنبه 17 دی‌ماه سال 1384
سهراب سپهری

 

 

فانوس خیس

 

روی علف ها چکیده ام

من شبنم خواب آلود یک ستاره ام

که روی علف های تاریکی چکیده ام

جایم اینجا نبود

نجوای نمناک علف ها را می شنوم

جایم اینجا نبود

فانوس

در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند

کجا می رود این فانوس،

این فانوس دریا پرست پر عطش مست؟

بر سکوی کاشی افق دور

نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد

زمزمه های شب در رگ هایم می روید

باران پر خزه مستی

بر دیوا تشنه روحم می چکد

من ستاره چکیده ام

از چشم ناپیدای خطا چکیده ام:

شب پر خواهش

و پیکر گرم افق عریان بود

رگه سپید مرمر سبز چمن زمزمه می کرد

و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد

پریان می رقصیدند

وآبی جامه هاشان بارنگ افق پیوسته بود

زمزمه های شب مستم  می کرد

پنجره رویا گشوده بود

و او چون نسیمی به درون وزید

اکنون روی علف ها هستم

و نسیمی از کنارم می گذرد

تپش ها خاکستر شده اند

آبی پوشان نمی رقصند

فانوس آهسته پایین و بالا می رود

هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید

چشمانش خوابی را گم کرده بود

جاه نفس نفس می زد

صخره ها چه هوسناکش بوییدند!

فانوس پر شتاب!

تا کی می لغزی

در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ؟

زمزمه های شب پژمرد

رقص پریان پایان یافت

کاش اینجا نچکیده بودم!

هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد

فانوس از کنار ساحل براه افتاد

کاش اینجا در بستر پر علف تاریکی نچکیده بودم!

فانوس از من می گریزد

چگونه برخیزم؟

به استخوان سرد علف ها چسبیده ام

و دور از من، فانوس

در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند