X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1384
حمید مصدق

 

 

قدرت و قلم

 

پنداشت او

 قلم

در دستهای مرتعشش

باری عصای حضرت موساست

 

می گفت:

 اگر رها کنمش اژدها شود

ماران و مورهای

 این ساحران رانده  وامانده را

 فرو بلعد

می گفت:

 وز هیبت قلم

 فرعون اگر به تخت نلرزد

 دیگر جهان ما به چه ارزد ؟

 

بر کرسی قضا و قدر

قاضی

بنشسته با شکوه خدایان تند خو

تمثیل روزگار قیامت

انگشت اتهام گرفته به سوی او:

 برخیز!

 از اتهام خود اینک دفاع کن

 این آخرین دفاع

 پیش از دفاع زندگیت را وداع کن !

 

می گفت :

 امان دهید

 تا آخرین سپیده

 تا آخرین طلوع زندگیم را

 نظاره گر شوم

 

پیش از سپیده دم که فلق در حجاب بود

بر گرد گردنش اثری

از طناب بود

و چشمهای بسته او غرق آب بود

 

در پای چوب دار

هنگام احتضار

از صد گره، گرهی نیز وا نشد

موسی نبود او

در دستهای او قلمش اژدها نشد