X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1384
نیما یوشیج



قو

 

صبح چون روی می گشاید مهر

روی دریا سرکش و خاموش

می کشد موجهای نیلی چهر

جبه ای از طلای ناب به دوش

صبحگه سرد و تر  در آن دمها

که ز دریا نسیم راست گذر

گل مریم  به زیر شبنمها

شستشو می دهد بر و پیکر

صبحگه، کانزوای وقت و مکان

دلرباینده است و شوق افزاست

بر کنار جزیره های نهان

آن چنان که از گلی دسته

پیش نجوای آبها تنها

وسط سبزه خزه بسته

تنش از سبزه بیشتر زیبا

می دهد پای خود تکان، شاید

که کند خستگی ز تن بیرون

بالهای سفید بگشاید

بپرد در برابر هامون

بپرد تا بدان سوی دریا

در نشیب فضای مثل سحر

برود از جهان خیره ما

بزند در میان ظلمت پر

برود در نشیمن تاریک

با خیالی که آن مصاحب اوست

در خط روشنی چو مو باریک

بیند آن چیزها که در خور قوست

لک ابری که دور می ماند

موجهایی که می کنند صدا

وندر آنجا کسی نمی داند

که چه اشکال می شوند جدا

لیک مرغ جزیره های کبود

در همین دم که او به تنهایی

سینه خالی ز فکر بود و نبود

می کند فکرهای دریایی

نظر انداخته سوی خورشید

نظری سوی رنگهای رقیق

با تکانی به بالهای سفید

بجهیده است روی آب عمیق

بر خلاف تصور همه او

شاد و خرم به دیدن آب است

گر کسی هست یا نه ناظر تو

قو در آغوش موجها خواب است

می تراود مهتاب

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند

نگران با من ایستاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند

دستها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم می شکند

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

مانده پای ابله از راه دور

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در می گوید با خود

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند

خانه ام ابری است

خانه ام ابری است

یکسره روی زمین ابری است با آن

از فراز گردنه، خرد وخراب و مست

باد می پیچد

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من

آی نی زن، که تو را آوای نی برده است دور از ر، کجایی؟

خانه ام ابری است اما

ابر بارانش گرفته است

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم

من رو به آفتابم

می برم در ساحت ذریا نظاره

و همه دنیا خراب و خرد از باد است

و به ره، نی زن که دایم می نوازد نی، در این دنیای ابر اندود

راه خود را دارد اندر پیش