X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
پنج‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1384
پروین اعتصامی



گل پژمرده

 

صبحدم ، صاحبدلی در گلشنی

شد روان بهر نظاره کردنی

دید گلهای سپید و سرخ و زرد

یاسمین و خیری و ریحان و ورد

بر لب جوها ، دمیده لاله ها

بر گل و سوسن ، چکیده ژاله ها

هر تنی ، روشنتر از جانی شده

هر گل سرخی ، گلستانی شده

برگ گل ، شاداب و شبنم تابناک

هر دو از آلایش پندار ، پاک

گویی آن صاحبنظر ، رائی نداشت

فکرت و شوق تماشایی نداشت

نه سوی زیبا رخی میکرد روی

نه گلی ، نه غنچه ای می کرد بوی

هر طرف گل بود ، آنجا وقت گشت

جمله را می دید ، اما می گذشت

در صف گلها  ، پدید او ناگهان

که گل پژمرده ای گشته نهان

دور افتاده ز بزم یارها

خوی کرده با جفای خارها

یک نفس بشکفته ، یک دم زیسته

صبحدم ، شبنم بر او بگریسته

رو نقش بشکسته چرخ کوژپشت

زشت گشه ، بر نکویان کرده پشت

الغرض ، صاحبدل  روشنروان

آن گل پژمرده جید و شد روان

جمله خندیدند گلهای دگر

که نبودی عارف و صاحب نظر

زین هم زیبایی و جلوه گری

یک گل پژمرده با خودی می بری

این معما را ندانستیم چیست

وین که بر ما برتری دادیش کیست

گفت ، گل در بوستان بسیار بود

لیک ، ما را نکته ای در کار بود

ما از آن معنیش چیدیم ، ای فتی

که نچیند کس ، گل پژمرده را

کردم این افتاده زان ره جستجوی

که بگردانند از افتاده ، روی

زان ببردیم این گل بی آب و زنگ

که زمانه عرصه بر وی کرد تنگ

وقت این گل می رود حالی ز دست

دیگران را تا شبانگه وقت هست

من ببوئیدنش ، زان کردم هوس

کاین چنین گل را ، نبوید هیچ کس

دی شکفت از گلبن و امروز شد

اس عجب ، امروزها دیروز شد

عمر ، چون اوراق بی شیرازه بود

این گل پژمرده ، دیشب تازه بود

چون خریداران ، گرفتیمش بدست

زانکه چرخ پیر ، بازارش شکست

چونکه گلهای دگر زیباترند

هم نظر بازان بر آنان بگذرند

خلق را باشد هوای رنگ و بو

کس نپرسد ، کان گل پژمرده کو