X
تبلیغات
رایتل
هزار و یکشب

آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1384


وقتی تو آمدی

 

به نام زیباترین عشق ها و دوست داشتنی ترین معشوق ها و استوارترین اراده ها ، سلام .

سلام ای رهگذر کوچه آشنا . سلام ای همگذر کوچه امید . سلام به تو ای همپرواز مرز بلند خواستن . سلام به ت ای همدم و همراه و همگذر و هم پرواز من ! به تو ای شادی من ، عشق عمیق من ، به تو ای روح عزیز من ، به تو ای مهربان من ، همزبان من ، به تو ای جاری در روان من ، به تو ای همسفر سلام میدهم .

من ارزش یه خاطره بارانی را می دانم ف من ارزش یک لحظه بارانی پر عاطفه را می دانم . من بخشش یک روح هنرمند را میفهمم . من درد زلال شب تار بی هم بودن ، با هم بودن ، را میخوانم . من در چشمان تو که آیینه چشمان من است زندگی میبینم ، عشق میبینم ، صفا و صداقت و صمیمیت میبینم . من تو را میبینم . من تو را میخواهم . من تو را می شنوم . من تو را میبویم. من تو را در هر نفسم ، دو به دم ، در هر دم بازدمم می جویم . وای که چه ویران بودم . که چه تنها بودم . چه پر درد و چقدر خسته . در مارپیچهای کوچه خاکی دل گیر افتاده بودم . آنقدر باران بر من باریده بود که طعم خاک باران گرفته بودم . آنقدر خستگی را چشیده بودم که خاکستری ، زرد اصلا نمی دانم ، شاید بیرنگ شده بودم .بی رنگ  . به آخر می رسیدم و درد ریشه می دواند و آسمان همچنان می بارید . تنها بودم ، تا تو آمدی ، وقتی تو آمدی زندگیم مفهوم دیگر گرفت ، زندگی معنای تو پیدا کرد ، زمین و زمان یکی شد ، دیگر همه چیز تو شدی ، دیگر همه چیز به مهربانی دستهای تو و گرمی آغوش تو خلاصه شد .

                     

                     ....... و من این گونه در تو غرق میشدم .